تبليغاتX
پسرای منگ...دخترای چلمنگ

پسرای منگ...دخترای چلمنگ

از گفتن چیزی غیر حقیقت معذوریم...

دختران حقیر...

چقدر حقيرند دخترانی که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه اراده‌ي دوست نداشتن

نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن، با اين حال مدام شعر عاشقانه مي‌خوانند...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 18:32  توسط نارنیا  | 

دختر در آیینه

به نظر شما اگه یه دختر توی آیینه نگاه کنه چی میبینه ؟!!!

 

اگه به ادامه مطلب برین میفهمین !!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 21:54  توسط نارنیا  | 

دخترای گوسفند نما...

یه زمانی مردم  اهل ده...به پاهای گوسفند ها  و بز ها شون

زنگوله میبستن تا با شنیدن صدای زنگوله ها از مکان اون ها اطلاع پیدا کنن...

چرا الان دخترا به دست و پاشون از اون زنگوله ها میبندن؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 19:9  توسط نارنیا  | 

خدا وکیلی این موجودات دوپا انده آدمن...الکی خوش... خدایی شده برین توی اتوبوس و نبینین که پسرا مثل دسته گل..آقا ..مودب..محجوب..ننشسته باشن و دخترا اتوبوسو رو سرشون نزاشته باشن؟؟؟عمرا...

من نمیدونم توی مدرسه و دانشگاه و سر کار به این دخترا چی میدن بخورن که این جوری میشن..

بابا ..مثل بچه آدمیزاد بشینین سر جاتون...وااااای...موخ نمیزارن واسه آدم..میخوان مارو هم مثل خودشون بیموخ کنن...

از دست این دخترای نانجیب دم بریده...

"الهم اشف کل دخترانا من جمیع الخصوصیاتهن"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 9:48  توسط نارنیا  | 

شیاطین دوپا

راستش هر چی بیشتر در خصوص این موجود تحقیق و مطالعه میکنم...بیشتر پی به عظمت خلقت خداوند میبرم...

خداوکیلی چی خلق کردی خدا جونم...

فکر کنم بعد از خلقت این موجود بود که خدا به خودش احسن گفت...

عقده ای ترین...آی کیو ترین...خسیس ترین...حسود ترین...وخیلی چیزای دیگه ترترین موجودی که خدا خلق کرد....

"دختر"

خدایا...تورا به لطف و کرمت...مارا از شر این شیاطین دوپا نجات عاجل بده...آمین...

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 13:17  توسط نارنیا  | 

دخترا ادم نیستن....

دخترا هیچ کدومشون آدیمزاد نیستن...

یه عده کثرا من کثیرشون دختراو خواهرای شیطونن که هر کاری که بکنن   حتی اگه نماز بخونن و روزه بگیرن...نتیجش چیزی نیست مگر از راه بدر کردن پسرا و مردا...

اونقدر زیادم هستن که فقط کافیه وقتی تو کوچه خیابون راه میری...سرتو بالا نگه داری...البته عواقبش پای خودتونا....

یه عده قلیا من قلیلشون هم فرشته هایی هستن که از آسمون به اذن خدا پایی اومدن تا مردا رو به آسمونا برسونن...ولی اونقدر کمن که باید خودتو بکسی تا یکیشونو پیدا کنی...

در باب این دسته از دخترا حرف بسی داریم و لیک زمان نه...

الغصه....دخترا هیچ کدومشون آدمی زاد نیستن...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 10:44  توسط نارنیا  | 

برمیگردیمممممممممممم....
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:59  توسط نارنیا  | 

چرا دخترا این جورین؟!!!

ای خدا!!!چرا؟؟؟؟

چرا این دخترا این جورین؟!!!
رییس و معاون موسسه خیر سرشون رفتن مکه(حالا خوبه هیچ کدومشون نمیدونن توموسسه قبله کدوم وری هست)

این 4 تا دختر تو این یه هفته منو پیر کردن....

خانوم مثلا حسابداره...حالا خوبه دانشجوی حسابداری هم هست...من موندم چرا این هیچی از چک  نمیدونه...

همش میگه آقای فلانی این چک چه جوریه؟اینجاشو باید چی کار کنم؟پشتش چی باید بنویسم؟؟؟

اینو گشو کن...اون یکیشون سی دی اورجینال آفیس رو میده دست من میگه آقای فلانی میشه لطف کنین از توی این سی دی  winamp رو برام نصب کنین؟!! میگم بابا خانوم فلانی این سی دی آفیسه..چه ربطی به winamp داره خوب...میگه یعنی توش  winamp نداره؟!!!
یکی دیگشونم زد
Mp4دویست هزار تومنی منو نمیدونم چه جوری داغون کرد...به جان خودم قسم اگه دروغ بگم...بعدش اومد بغل من نشست زار زار گریه کردن...حالا من نمیدونم داغ Mp4 داغون شده خودمو بخورم..یا بشینم اینو دل داری بدم...

اون یکیشونم که مثلا اون جا نشسته مترجمی میکنه... نمیدونه زنگ یه گوشی تلفن چه جوری کم میشه...

آخه شما بگین من از دست این موجودات چه کنم...

آی خدا!!!چرا؟!!!

چرا دخترا این جورین؟!!!

بابا دخترا...یه فکری به حال خودتون بکیند...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 0:2  توسط نارنیا  | 

مدعیان دروغین...

چشمک بزن ستاره..خورشید ما پریده...غروب کرده ورفته

عشق دیگه ای خریده...مهتاب خانوم سلام کن...خورشید ما فریبه...عشق مارو که اون دید...عاشق ما نبوده...مدعیان زیادند...آشنا و هم غریبه...لیلا مهسا نگارو...زهرا؛سارا؛فریده...

اشک نمیخوان میخندند...غم نمیخوان که شادن...پررو اند و دریده...

مرد ندیده دلاشون...پوشیده نیست موهاشون...

قلبا همه سیاهه..چشماشونم سفیده...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 20:31  توسط نارنیا  | 

ازدواج ...

گفت  میخوام ازدواج کنم...

گفتم .. نه حسن..خطر ناکه حسن...پشیمون میشی حسن...

حسن تورو خدا حسن...حسن نه حسن... حسن جون من حسن...حسن نه حسن....حسننننننننننن...

       بومممممممممممم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 20:17  توسط نارنیا  | 

از دست این دخترا آدم نمیدونه سرشو کجا اصلاح کنه...

خوب به من چه که خروس  تخم مرغ نمیزاره...اصلا کی گفته الان ساعت چنده؟ ها؟

بابا اینقدر بوق نزن...بزار چراغ سبزش قشنگه...

مرگ بر آمریکا...

از تو یخچال بیا بیرون...میخوام بخوابم...من الان  ۵ سال و چند روزمه...مامان...من دیگه جامو خیس نمیکنم...

نخند بابا برا دندونات خواستگار میاد....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 10:23  توسط نارنیا  | 

دخترا خیلی نازن..یا بهتر یگم...خیلی ناز نازین...

گرچه باید اعتراف کرد که خیلی از دخترا خیلی خوبن...

اما اون مقدار از دخترا که بدن با عث شدن همه دخترا بد دیده بشن...دلم برای دخترا خیلی میسوزه...

آخه...دخترای تفلکی....موموچ مامانیا...

الهی گربه بخورتتون...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 11:13  توسط نارنیا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 11:9  توسط نارنیا  | 

الهم اشف کل دخترانا از مرض البی وفایی والعتاد بالکراک و الدروغ و والتیغ

زدن الجیب الپسرا  و الحسد و الجور و والفسق...

الهم اشف کل پسرانا از مرض الریا والچشم چرانی و البیکاری و الخمولیدگی

و الزدن الموخ الدختران البی خاصیة...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 10:23  توسط نارنیا  | 

این دخترا چه جور موجوداتین؟؟؟

آدم بعضی وقتا تا یه چیزی رو با چشم خودش نبینه محاله که باور کنه...

چندروز پیش توی دانشگاه دیدم یه دختره پاچه شلوارشو زده بالا داره روی پاش تقلب مینویسه...

قبلا شنیده بودم که دخترا این کارو میکنن اما تا دیروز که با چشمای خودم دیدم باورم نمیشد...

حالا اینو گوش کن...

چندوقت پیش از یه خیابون نسبتا خلوت داشتم رد میشدم که دیدم جلل خالق...دوتا دختر خرسوگنده زنگ یه خونه رو زدنن و الفرار...

خدایی این دخترا چه جوری موجوداتی هستن؟!!

کسی میدونه؟؟؟

خداجونم...قربونت برم...خدایی خودت میدونی چی خلق کردی؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 9:59  توسط نارنیا  | 

اساسا دختر خوب دختریه که شوهر کرده باشه..

پسر خوب هم پسریه که...

پسر خوب اساسا وجود نداره...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 14:30  توسط نارنیا  | 

برگی از حقیقت...

آی پسر خوبا گول نخورید... اینا سرابه دریا نیست...

   دخترا دلم داشته باشن..با بچه پولدارست باشما نیست...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 14:28  توسط نارنیا  | 

دخترای بنده خدا...

یه چیز دیگه هم هست که دخترا رو بد جوری از پسرا متمایز میکنه و اون هم وجه دروغ گو بودنشونه...یعنی این که تمام سعیشون رو میکنن تا به راه های مختلف یه چیزی رو پنهون کنن..که البته باز هم ناموفق....باید به دختر خانوم ها گوش زد بشه که ایکیو پسرها خیلی خیلی و بسی فراوان خیلی بیشتر از اون چیزیه که شما فکرشو میکنین و در نتیجه باید از شیوه های خیلی قوی تری برای دروغ گفتنتون استفاده کنین...

والبته  این نکته هم خیلی خیلی مهمه که باید توجه داشته باشین که از یه شیوه بیشتر از یه بار اسفتاده نکنین...چون همون بار اول دستتون رو  شده ....

به امید روزی که دخترا هم بدونن چه جوری میشه یه پسر رو پیچوند....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 14:3  توسط نارنیا  | 

من ایستاده ام تا کنمش جان فدا چو شمع

                    او خود گذر به من چو نسیم سحر نکرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 13:27  توسط نارنیا  | 

چرا نمیخوای باور کنی؟!!

یکی دیگه از عیب های اکثر دخترا(به خصوص دخترای بالظاهر باکلاس تهرانی)اینه که عمرا نمیدونن پس انداز یعنی چی...باور کنین بعضیاشون حتی نمیدونن چقدر پول توی کیفشون هست ...

خیلی سادست..کافیه از یکیشون سوال کنین که مثلا فلان وسیله خونتون رو چند خریدین...اگه تونست جواب بده...عمرا...

اکثر دخترا فقط میدونن که چه جوری خرج کنن..یعنی مهارت فوق ویزه ای در خرج کردن دارن...

بنده خدا پسرا...

خدایی فکر میکنی غیر از اینه؟!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 12:55  توسط نارنیا  | 

حقیقت تلخه...

دخترا..البته بلا نسبت یه عده انشگت شمارشون...موجوداتی هستن که جز به منافع خودشون به هیچ چیز دیگه ای فکر هم نمیکنن...

وجایی که لازم باشه تمامیه قسم ها و قول و قرار و یمان هاشون رو از یاد میبرن و میزنن زیر همشون...

و از این بابت روی هر چی نامرده رو سفید کردن...الکی نیست که وقتی یکی میخواد یه قول درستو حسابی بده میگه قول مردونه...

خوشحالم که هیچ کس نظر مخالفی نداره...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 15:39  توسط نارنیا  | 

میدونین چرا پسرها میتونن چنتا زن بگیرن  و لی دخترها فقط یه شوهر؟؟؟
خوب بزارین رازشو براتون فاش کنم....

چون هیچ دختری توی دنیا وجود خارجی نداره که ظرفیت تمام عشق یه پسر رو داشته باشه...شاید پسرا احساساتشون کمتر از دخترا باشه..اما عشقشو به مراتب بیشتر از دخترها(مخصوصا دخترای این دوره و زمونست)...

و هیچ دختری نمیتونه پذیرای تمام عشق یه پسر باشه...مثل این که بخواین آب یه پارچ رو توی یه لیوان خالی کنین...خوب قطعا نمیشه و برای خالی کردن آب یه پارچ به چنتا لیوان احتیاجه...عشق یه پسر آب توی پارچه و عشق دخترا ظرفیتی بیشتر از یه لیوان رو نداره....

به همین دلیله که پسرا میتونن چنتا زن بگیرن و دختا فقط یه شوهر...

دختری هست که فکر کنه من اشتباه میکنم؟!!!
عمرا....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 9:43  توسط نارنیا  | 

وفا...

یه چیزیو بگم؟؟؟!!

خدایی تا حالا دختری رو دیدی که بدونه وفا یعنی چی؟؟دوست داشتن یعنی چی؟؟؟

بفهمه عشق اصلا یعنی چی؟؟؟معنای عشق واقعی و معنای واقعی عشق رو بدونه؟

تا حالا دختری رو دیدی که وقتی با یه پسر دعوا میکنه آخرش جیغ نکشه و با داد نگه :مامااااااااااااااااننننن؟؟؟!!

خدایی دختری رو دیدی که وقتی میخواد بره بیرون یکی دوماه جلو آیینه خودشو آرایش نکنه؟؟

شما دیدین؟؟؟

خدیی دیدی؟؟؟

کجا؟؟؟کی؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 10:33  توسط نارنیا  | 

دخترای چلمنگ.....

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 10:27  توسط نارنیا  | 

هرگز...

تمام وجود صدايت مي کنم . صدايت مي کنم تا نگاهم کني ، نگاهم کني تا چشمان پر از اشکم را ببيني ، اشکهايم را ببيني تا دلت برايم بسوزد ، دلت بسوزد تا يک لحظه بيشتر کنارم بماني . آن وقت از ته دل فرياد خواهم زد و به تو خواهم گفت صادقانه دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم آن وقت شايد ديگر هرگز تنهايم نگذاري هرگز ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 12:8  توسط نارنیا  | 

سلام...

چند روز پیشا یه چیزو توی خیابون دیدم که فکر کنم گفتنش توی این جا خالی از لطف نباشه...

من واقعا از بعضی دخترا تعجب میکنم...واقعا میخان با این طرز رفتار و تریپ زدنشون چیو ثابت کنن..این که خیلی جیگر دارن که این جوری میان بیرون...یا این که ...نمیدونم والا...چی بگم...

دوتا دخترو دیدم که نه تنها مردا وپسرا...که تمام دخترای دیگه ای هم که از کنارشون رد میشدن..حتی اون تریپ خفناشون طرفشون اونجوری نگاه میکردن...

یعنی وقتی تعجب دخترا رو در بر داره..چه برسه به پسرای ...

من که موندم...

فکر میکنی چرا؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 11:10  توسط نارنیا  | 

انتظار...

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 10:1  توسط نارنیا  | 

بی وفایی ...بی وفایی..دل من تورو میخواد...

خدایا...

دیشب توی برنامه هزار راه نرفته...

راستش من نمیدونم..واقعا حکمت این مسائل چیه!!!

دختری که با تمام وجود به همسرش عشق میورزه ولی...ولی شوهرش حتی برا یک بار هم که شده نمیگه "دوستت دارم"

یعنی واقعا وقتی که خدا داشت مهرو محبت و عاطفه رو تقسیم میکرد ..اون کجا خوابش برده بود...

شوهرش با افتخار تمام جلوی دوربین گفت: " یعنی من میومدم و تو صورتت میگفتم دوستت دارم؟!!"

وقتی هم که زن بیچارش داشت برای از دست دادن عشقش گریه میکرد...مرد یه بار دیگه بی لیاقتیه خودش رو ثابت کرد و با لحن تمسخر آمیزی گفت: " خوشم میاد خدا این آبقوره رو به شما زنا داده"

زن بیچارش میگفت تا لحظه آخر منتظر بودم تا فقط یه بار...فقط یه بار بهم بگه که دوستت درام...

از طرفی مردی که برای برآورده شدن آرزوهای زنش...دوسال تموم شب و روز توی یه کشور غریب جون میکنه و در آخر وقتی که به سگ اون زن اجازه ورود به کشور ثالث رو نمیدن..زن با وقاهت تمام بین شوهر و سگش...سگ رو انتخاب میکنه و ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 17:12  توسط نارنیا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 11:29  توسط نارنیا  | 

امان از دست هرچی منگ و چلمنگه...

فکر کنم بعضی ها فکر کردن اینجا خبر خاصیه... نخیر ...قرار نیست ما برای کسی دوستی پیدا کنیم و اینجا بشه کانون دوست یابی...درسته که آزادیه بیانه اما...هر آزادی ای محدودیتی داره...

به هر حال..اگه مطلب خاصی داشتین ما در خدمتیم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 10:34  توسط نارنیا  |